گمشده
من کاملیا هستم. اسم واقعیم چیزه دیگه ایه. دنبال یه گمشده ام...."هر کسی گمشده ای دارد"
درباره وبلاگ
هر کسی گمشده ای دارد
و خدا گمشده ای داشت
هر کسی دو تاست
و خدا یکی بود
و یکی چگونه می توانست باشد؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست
و خدا کسی که احساسش کند نداشت
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آن را ببیند.
خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد.
زیبایی همواره تشنه ی دلی است که به او عشق ورزد.
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
و غرور در جستجوی غروری است که آن را بشکند.
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر اقتدار و مغرور
اما کسی نداشت.
و خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند.
زمین را گسترد و آسمان ها را برکشید
کوه ها برخاستند ورود ها سرازیر شدند و دریا ها آغوش گشودند.
و طوفان ها برخاست و صاعقه ها در گرفت.
و باران ها و باران ها و باران ها.
درآغاز هیچ نبود کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.
وبا نبودن چگونه توانستن بود؟
و خدا بود و با او عدم بود.
و عدم گوش نداشت.
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم.
و حرف هایی هست برای نگفتن
حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
حرف های بی قرار و طاقت فرسا
که همچون زبانه های بی تاب آتشند.
کلماتش هریک انفجاری را در دل به بند کشیده اند.
اینان در جستجوی مخاطب خویشند.
اگر یافتند آرام میگیرند
و اگر نیافتند روح را از درون به آتش می کشند.
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت.
درونش از آن ها سرشار بود.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
و خدا بود و عدم .....
جز خدا هیچ نبود.
در نبودن نتوانستن بود.
با نبودن نتوان بودن.
و خدا تنها بود
هر کسی گمشده ای دارد
و خدا گمشده ای داشت
و خدا گمشده ای داشت
هر کسی دو تاست
و خدا یکی بود
و یکی چگونه می توانست باشد؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست
و خدا کسی که احساسش کند نداشت
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آن را ببیند.
خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد.
زیبایی همواره تشنه ی دلی است که به او عشق ورزد.
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
و غرور در جستجوی غروری است که آن را بشکند.
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر اقتدار و مغرور
اما کسی نداشت.
و خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند.
زمین را گسترد و آسمان ها را برکشید
کوه ها برخاستند ورود ها سرازیر شدند و دریا ها آغوش گشودند.
و طوفان ها برخاست و صاعقه ها در گرفت.
و باران ها و باران ها و باران ها.
درآغاز هیچ نبود کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.
وبا نبودن چگونه توانستن بود؟
و خدا بود و با او عدم بود.
و عدم گوش نداشت.
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم.
و حرف هایی هست برای نگفتن
حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
حرف های بی قرار و طاقت فرسا
که همچون زبانه های بی تاب آتشند.
کلماتش هریک انفجاری را در دل به بند کشیده اند.
اینان در جستجوی مخاطب خویشند.
اگر یافتند آرام میگیرند
و اگر نیافتند روح را از درون به آتش می کشند.
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت.
درونش از آن ها سرشار بود.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
و خدا بود و عدم .....
جز خدا هیچ نبود.
در نبودن نتوانستن بود.
با نبودن نتوان بودن.
و خدا تنها بود
هر کسی گمشده ای دارد
و خدا گمشده ای داشت
منوی اصلی
![]()
Powered By
BLOGFA.COM

